ذبيح الله صفا
1045
تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )
* * آهِ سوزنده كه از جان غمآلود گذشت * آتشى بود كه از نُه فلكش دود گذشت انتظارم بغم و محنت يعقوب رسيد * نالهء درد من از نغمهء داود گذشت دل كه مقصود وى از هردو جهان وصل تو بود * گر غم هجر تو اينست ز مقصود گذشت مستم از چاشنى آن سخن تلخ كه دوش * از سَرِ ناز برآن قند مىآلود گذشت جنگها بود ميان دل و تير تو و ليك * عاقبت سينه صفا كرد و به بهبود گذشت للّه الحمد كه تيرت بدل از شست قضا * خشمگين آمد و بىواسطه خشنود گذشت عمر از آن خواست معين تا گذرى بر سر وى * حيف و صد حيف كه دير آمدى و زود گذشت * * اى در دل من مهر و تمنّا همه تو * وى در سر من مايهء سودا همه تو چندانكه درون كار در مىنگرم * امروز همه تويىّ و فردا همه تو * * بر من دَرِ رحمت كه گشايد جز تو * شادىّ دلم را كه فزايد جز تو از گَردِ رَهِ تو سُرمهيى ساختهام * ز آن در چشمم كسى نيايد جز تو 56 - جهان خاتون جهان ملك خاتون دختر جلال الدّين مسعود شاه بن شرف الدين محمود شاه اينجو از شاعران نيمهء دوم قرن هشتم هجرى در شيرازست كه در شعر باسم خود يعنى « جهان » تخلص مىكرد چنان كه در پايان غزلهاى منقول ازو خواهيد ديد . وى در مقدمهء ديوان خويش خود را « جهان بنت مسعود شاه » معرّفى كرده و بنابراين از بازماندگان